تبليغاتX
باز باران...

 

سلام..

نه..من محدثه نیستم.. 

من نازنینم ..اجی محدثه..البته اسمم نازنینه..خودم نازنین نیستم (بابا شکسته نفسی..سعه صدر..!) .

خب خوبین که؟

نمیدونم چی بگم..هول شدم.همین طور الکی..

(نازی از همین اولش داری چرت میگی.)

اونقدر با این دختره ی لجبازکل کل کردم تا بالاخره رازی شد اپ کنه..البته با هم..اول من مینویسم ..بعد اجیم..به خدا من بهش گفتم اول تو بنویس گوش نکرد..کشتمون..

خب ببخشیدم که بدون اجازه ی شما امدم دارم جای محدثه اپ میکنم اما بالاخره باید یکی مثل من بیاد اینجا بنویسه تا شما قدر این محدثه من رو بدونین..هان؟

خیلی حرف داشتم که میخواستم واستون بگم..اما نمیشه..نمیشه که نه....یعنی......پشیمون شد م..

چیه؟؟؟از من خوشتون نیومد..کاملا معلومه از همون اول دارین نوشتمو چپ چپ میخونین..خیلی خب میرم..حالا چرا میزنین..؟

من به محدثه گفتم خیلی پرحرفم..ولی گوش که نمیکنه..(طبق معمول..!)

خب مرسی که تحملم کردین..میدونم واقعا کاره سختی..ولی شما موفق شدین..یه جایزه خوب پیش من دارین..به قول داداش میلاد هرهرهر!!!(وا...!)

دیگه چی بگم..همه چی یادم رفت..بس که بد نگاه میکنین..اره تو..چرا اینطوری نگاه میکنی...گناه دارم...میخوره تو ذوقم به خدا..

فقط یه چیزی بگم شما نخونین فقط واسه اجیم میگم..(خانومی خیلی دوست دارم...بفهم..!)

ای بابا شماهم که خوندین..ای شیطونا..از محدثه یاد گرفتین انقدر شیطونی کنین...اشکالی نداره..

خب محدثه ی من مواظب خودت باش

بچه ها مواظب خودتون باشین..

خدایا مواظبشون باش..

فداتون بشم..فعلن...

                                        اومدم دوباره ...سلام

سلااااااااااام خوبید همگی؟ خوش می گذره؟  

جاتون خالی ، اینقده این استراحت کیف میده ، اگه بخاطر دوسه تا بچه ها نبود عمراْ اگه این مرخصی رو تموم می کردم چیکار کنم علاقه زیاده ... خودمونیما ،من که میدونم هیچ کس دلش تنگ نشده فقط اعصابتون از دست این کامنتا خرد شده بود..

خوب چه خبرا؟ خوش می گذره که !!!

با درسا چیکار می کنید هان؟ من که با یه بدبختی روز اخر میخونم . تازه ،شنبه هم امتحان دارمکی حوصله درسو داره ...

راستی این نازنین من ،جونمه ها. خیلی دوستش دارم تازه بهتر از منم آپ کرد ،دست منو از پشت بست. اخه من چیزی ندارم بگم که جز اینکه ....خودتون اخرشو کامل کنید ...

خوب برم دیگه ،چون میخوام بخونید همشونو .اگه نخونیدا ، هم خودتون می فهمید دیگه راستی خودمونیما به من نمیاد غمگین باشم .پس، قول میدم اینجا به خودم تا اونجا که ممکنه ، این زندگی و این دوست داشتنو ساده نگاه کنم ...راستی ممکنه دیر بیام خبر بدم اخه ... خودتون دیگه می فهمید چرا سرعت پایین نت ، تعداد زیاد کامنت ووو

خوب روزای خوبی رو آرزومندم هر وقت دید و بازدیدم تموم شد، سر می زنم .راستی این داداشی من چند وقتی نیومده نت دلم کلی براش تنگ شده .از این جا، اگه اومد پست منو خوند بدونه خیلی دوستش دارم همیشه داشتمو ،دارم

نزنید بابا رفتم دیگه!!!

درس بخونیدا وگرنه من میدونم شما!!

راستی از همه تون تشکر می کنم ... مرسی بخاطر همه چیز

فعلن !!!

 

نوشته شده توسط محدثه در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 |

مي روم خسته و افسرده و زار               سوي منزلگه ويرانه خويش

به خدا مي برم از شهر شما                   دل شوريده و ديوانه خويش

مي برم تا كه در آن نقطه دور                 شستشويش دهم از رنگ نگاه
       
شستشويش دهم از لكه عشق             زين همه خواهش بيجا و تباه

 مي برم تا ز تو دورش سازم                   ز تو اي جلــــوه اميـــد حال

 

سلام . خوبید همگی ؟منم خوبم ........ فقط خیلی خسته ام ... این روزا با خودم در گیرم ...نمی دونم چی میخوام و برای چی هستم ... هنوزم به هیچکی سر نزدم مثل همیشه میدونم خیلی بد شدم ... اومدم بگم چند وقتی نیستم نمیدونم تا کی .... نمیدونم ولی نمیخوام پست آخر باشه فقط میشه گفت فعلن نیستم به ایدیام دیگه سر نمیزنم ... سعی می کنم به همه سر بزنم حتی اگه خیلی دیر شد ببخشیدم میخوام ازتون حلالیت بطلبم ...خیلی خسته ام خیلی سر در گمم برام دعا کنید زود خوب شم راهمو پیدا کنم هر چند راستشو بگم راهمو پیدا کردم اما جرئت گفتنشو ندارم... یکی از بچه ها گفته بود خودتم جواب اون سوال رو بده راستش من مردی رو میخوام که وقتی بگم ناراحتم ازم دللیشو بپرسه سعی کنه که رفع کنه ناراحتیمو همپام باشه چه تو شادی ها چه تو غمام ...

 بگذریم گفتنی ها رو گفتم نیمخوام زیاد بگم فقط یه خواهش به دوستای خوبم که میان کامنت میدن اصرار نکنن نگن برگرد باید برم برای مدتی .... نمیدونم مدتش چقدره شاید زود برگردم شایدم خیلی دیر نمیدونم....شاید وقتی بیام .... نمیدونم  بگذریم ...

راستی نه اینکه بهتون سر نزنم میام چون تو نت می مونم فقط فعلن نمی نویسم این فعلن نمیدونم تا کی هست و ادامه داره........

بخاطر همه چیز منو ببخشید بخاطر اینکه با خودخواهی دوست داشتم همیشه اول باشم همیشه جای ویژه ای تو قلبتون به من بدید ببخشید بخاطر اینکه هیچ وقت دلم نمیخواست سوم باشم ......دلم میخواست اگه قرار ابجی شما باشم اول یا دوم باشم ........... بخاطر اینکه میخواستم دوست داشتنتون مال من باشه ببخشید شاید خیلی وقتا می اومدم می دیدم کس دیگه ای بهتون گفته ابجی یا داداش حسادت می کردم به خودم می گفتم من رو چقدر دوست دارن بخاطر اینکه بعضی وقتا پستامو نیمخوندید برمی گردوندمتون و وادارتون می کردم بخونید ببخشید ... بخاطر اینکه ایدی و ایمیلمو برداشتم ببخشید ...بخاطر اینکه به خواهشای شما گاهی وقتا جواب نه دادم ببخشیدم ... بخاطر شیطنتایی که می کردم ببخشیدم ... بخاطر اینکه می اومدم تو بلاگتون کل کامنتای بلاگو میخوندم ببخشیدم ...درکل بخاطر کنجکاو بودن و فضول بودنم ببخشیدم....

گفتنی ها رو گفتم دوست داشتم اسم می بردم از کسایی که از ته دل دوسشون دارم ولی می ترسم عزیزی رو بهتر از جونی رو فراموش کنم...فدای همگی تون بشم الهی من ... بابت همه چیز مرسی ...

اینم  عکسه........ اگه گفتید کیه؟

نوشته شده توسط محدثه در دوشنبه هفتم آذر 1384 |